عاشقانه...
RSS
بهترین و جدیدترین کد های جاوا
کدهای موزیک وبلاگ
کد آهنگ
شبی پریشان بود
درون کوچه پرت
کسی گذر میکرد
نه باد بود و نه برگ
نه زندگی و نه مرگ
به شهر خاطرهها
کسی سفر میکرد
...
کسی مرا میخواند
به شهر تاریکی
کسی به جا میماند
شب از نفس افتاده است
زندگي كوتاهتر از ان است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از انند
كه بشكنند انچه از روزگار به دست مي ايد با خنده نمي ماندوانچه از دست
برود با گريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما
نباشيم....
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند..
چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود..
و چه زیباست جنون وقتی میدانی او میبیند !
دوستت دارم
ببخشید
در وعده گهت، تشنه ی دیدار تو ماندم
عصیان دل از وعده ی وصل تو، نشاندم
در حسرت دیدار تو، گشتم همه تن چشم
هر سو نگهم را، پی دیدار تو راندم
با دست نگه، ای همه زیبایی و خوبی
بسیار گل اشک، به راه تو فشاندم
انگشت نما، خسته، پریشان پریشان
رسوای همه رهگذران، گشتم و ماندم
مایوس چو شد دل من، تو نبودی که ببینی
چون این تن بی جان، به در خانه رساندم
هر لحظه، دل از خود شد و صد جای نشستم
هر بار بدین گونه، به لب نام تو راندم
از میکده های سر ره، جام گرفتم
داد دل خود، از دل پیمانه ستاندم
گفتم مگر از یاد برم نام تو را، لیک
افتاد در آیینه ی دل، عکس تو آن دم
امروز تولدته هااااااااااااااااااااا
به به . به به
تولدت مبارک
تلاش نکن که زندگي را بفهمي
زندگي را زندگي کن
تلاش نکن عشق را بفهمي
عاشق شو
و چنين است که خواهي دانست
اين دانستن حاصل تجربه توست
اين دانستن هرگز ويرانگر آن راز نيست
هر چه بيشتر بداني
در مي يابي که هنوز چيزهاي بيشتر و بيشتري باقي است تا بداني
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
یادش به خیر آن روزها که چهره ی خورشید در حســرت غروب
آزرده نمی گشت و آن شب ها که به امید صبح با تو بودن سحر
می کردم.همان روز هایی که صـدای عاشـــقانه ات از لا به لای
شیشه ی بی غبار عشق طنین انداز می شد و ظلمت عمر دل
بی تدبیر من را مثل ماه آسمان نور افشانی می کرد.
آه یادش به خیر....
آری عاشقم
يه عاشق چشم به راه
عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است
در آتش فاصله ها سوخته است
در گلدان باغچه تنهايی ها شکسته است
و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است
آری من همانم که به او می گويند ديوانه
به او می گويند آواره
من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم
با ياد او اشك مي ريزم
و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فرياد مي زنم
تا تمام پنجره های خاموش با فرياد من روشن شوند...
خودمونیمااااا چند روز دیگه تولدته
پیشا پیش
دوست دارم
مي دوني چرا وقتي گريه مي کني چشماتو مي بندي؟ مي دوني چرا وقتي مي خندي چشماتو مي بندي؟ مي دوني چرا وقتي مي خواي کسي رو ببوسي چشماتو مي بندي؟ چون قشنگ ترين چيزهاي اين دنيا ديدني نيستن ....
کي دلتو شکوند صداشو در نيار، يه روز دلش ميشکنه و صداش در مياد
تومثل یك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي
كه در غروب آخرين دقايق
از آسمون به داد من رسيدي
من آخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم
بيا كه در نهايت صداقت
به انتظار ديدنت نشستم
من سراپا بغضم هیچکس را فراموش نکردم اما خود فراموش شدم ناله هایم تلخ است بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید ....تو نخواهی فهمید ....
تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تومیمیرن
نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن
میفهمی؟
به خدا....
دوستت دارم....
هیچ وقت نگو ما به درد هم نمیخوریم ،شاید اون به درد تو نخورده ولی شاید تو مرهمه همه دردای اون باشی