چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم
ببین چقدر نازن
هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن
چارلی چاپین میگه:زندگی ممکنه اون جشنی نباشه که تو انتظارشو رو داری ولی حالا که دعوت شدی سعی کن قشنگ برقصی
در ميان من و تو فاصله هاست گاه مي انديشم، - مي توانيتو به لبخندي اين فاصله را برداري . تو توانائي بخشش داري دستهاي تو توانائيآنرا دارد؛ كه مرا . زندگاني بخشد .چشمهاي تو به من آرامش مي بخشد وتو چون مصرع شعري زيبا ، سطري برجسته اززندگي من هستي دفتر عمر مرا، باوجود تو شكوهي ديگر، . رونقي ديگر هست مي تواني تو به من، زندگانيبخشي؛ يا بگيري از من آنچه را مي بخشي؛ .... گاه مي انديشم خبرمرگمرا با تو چه كس مي گويد؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي ، روي تورا . كاشكي مي ديدم شانه بالا زدنت را ، بي قيد – و تكان دادن دستتكه، -. مهم نيست و تكان دادن سرراكه، -! عجب! - افسوس -! كاشكي مي ديدم :من به خود مي گويم چه كسي باور كرد جنگل جانمرا آتش عشق تو
اگه دستم به جدايي برسه اون و از خاطره ها خط مي زنم از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط مي زنماگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قيامت مي كنم نمي ذارم كسي عاشق نباشه ماه و بين همه قسمت مي كنم وقتي گاهي من و دل تنها حرف هاي نگفتني رو ميشه ديد ميشه تو سكوت بين ما دو تا خيلي از نديدنرو ميشه ديد قصه جدايي ما آدما قصه دوري ماست از خودمون دوري من و تو از لحظه عشق قصه سادگي گمشده مون
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما منو ببخش من نمیخوام تو رو به ما نشون بدم نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
گاه مي انديشم -ميتواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري تو توانايي بخشش داري دستهاي تو توانايي آن را دارد -که مرا زندگاني بخشد چشمهاي تو به من ميبخشد شور عشق و مستي و تو چون مصرع شعري زيبا سطر برجسته اي از زندگي من هستي دفتر عمر مرا ، با وجود تو شکوهي ديگر رونقي ديگر هست ميتواني تو به من
و دعا میکند این بار که تو با دلی سبز و پر از ارامش
راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید به
شب معجزه و ابی فردا برسی
هر کجایی هستی به سلامت باشی عزیزم
تو را دوست میدارم نمی دانم چرا شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من حد ومرزی برای دوست داشتن نمی شناسد ولی سخت در این مكتوب فرو نشسته ام چه كسیمرا دوست می دارد ؟ ای فرشته نازل شده بر چشمانم ای شقایق زندگی ام ایتنها ستاره آسمان قلبم ای زیباترین زیباییهای محبت ای بهانه خواب شبهایم ای تنها نیاز زنده بودنم ای آغاز روز بودنم ای نیمه پنهان من و توای معشوقه من تو را با تمام وجود دوست دارم و می پرستم....
کاش بودي و ميديدي که دوري از تو اکنون دردناکترين غمي است که دلم را فرا گرفته
و دعا براي سلامتيت تنها لالايي اي که در شبهايم طنين انداز است
براي تو مي نويسم
اي تنها اميد گشودن چشمانم بر آفتاب
براي تو مي نويسم
براي تويي که آمدي و دستهايت گرمابخش وجودم
و شانه هايت تکيه گاه خستگيم شدند
براي تويي که آمدي و با دم مسيحايي ات دل بشکسته از ناپاکي عشق را مرهم شدي
براي تويي که قلبت سرشار از عشق و وجودت سرشار از پاکي است
براي تويي که آمدي و به وجود عاشقم ارزش دادي
براي تويي که سنگ صبور حرفهاي دل شدي
و با گرماي آغوش مهربانت احساس آشفته ام را آرامش بخشيدي
براي تو مي نويسم
زيرا آموخته ام تنها براي تو نوشتن را
و به خاطر اين يگانگي بر خود مي بالم
زيرا تنها براي تو نوشتن است که خدا را بر صفحات دفترم و آرامش را بر سينه ام نقش مي بندد
تنها براي تو مي نويسم
تا بداني قلب من تنها به عشق پاک تو مي تپد
و تنها براي توست که زنده است
براي تو مي نويسم
تا از درون اين دست نوشته ها فرياد عاشقانه ي قلبم را بشنوي
که پيوسته نام تو را زمزمه ميکند
و تمام وسعتش را به نام مقدس تو زينت بخشيده است
براي تو مي نويسم
تمام نامه هايم را
شايد روزي به دستت برسد
و آن روز بداني که چقدر دوستت داشته ام
ولي هيچ گاه قدرت و اجازه ي ابراز آن را نداشتم
براي تو مي نويسم
تا وقتي آمدي بداني که هميشه حرفهايي بود که ياراي گفتنش نبود
آه چه زيباست آن لحظه اي که بيايي و
تمام دست نوشته هايم مجال ابراز بيابند
تا بداني که هميشه حرفهايم زنداني بوده اند
و هميشه حصاري از دنيا و محدوديت هاي زمانه آنها را احاطه ميکرد
و چه سخت است نهفتن درد بزرگي چون عشق
براي تو مي نويسم
تا بتوانم در اينجا آزادانه فرياد بزنم و بگويم : دوستت دارم
و به تو افتخار ميکنم
به درکت ، به پاکيت ، به مهربانيت ، به تواضعت ، به گذشتت ، به رفاقتت ، به معرفتت ، به بزرگواريت ، به استحکامت و به عشقت
براي تو مي نويسم
پروردگارا! به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
تا وقتی اینجا بمونی ، بارون قشنگ و نَم نَمه ...
هوای رفتن که کنی ، مرگِ گُلایِ مریمه ...
این روزا گاهیجلوی آینه می ایستم و اشکهامو نگاه می کنم....
می خوام همه ی اشکامو جمع کنم تا وقتی دیدمت بهت نشون بدم....
شایدم برا روز تولدت بهت هدیه دادم....
این روزا هوای اتاقم بدجوری خزونیه....همش آسمون ابریه...