از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلتی بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشمای قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی....
رفيق من، سنگ صبور غم هام به ديدنم بيا، که خيلي تنهام هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونم و دل زده از ليلي ها خيلي دلم گرفته از خيلي ها نمونده از جووني هام نشوني پير شدم، پير تو اي جووني تنهايي بي سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست اگر چه هيچ کس نيومد به تنهائيت سري نزد اما تو کوه درد باش طاقت بيار و مرد باش اگر بياي همون جوري که بودي کم ميارن حسودا از حسودي صداي سازم همه جا پر شده هر کي شنيده از خودش بي خوده اما خودم پر شدم از گلايه هيچي ازم نمونده جز يه سايه سايه اي که خالي از عشق و اميد هميشه محتاجه به نور خورشيد