تبليغاتX
عاشقانه...


عاشقانه...





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

این آهنگ تقدیم به...........


نويسنده: مهرناز مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 20:57

 

 

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


نويسنده: مهرناز مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 20:53
|+|

 سلام  

به به

 به به

اوهوم اینم ...............................نی نی

loo3-loo3.blogfa.com : عكس به شرط چاقو

ببیییییییییییییییییییییییین

اصصصصصصصصصصصصصصصصاًًً

 این تویییییییییییییییییی

 

پيشي ملوس!

تفنگم کوووووووووووووووووووووووووووو

 

 


نويسنده: مهرناز مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 20:38
|+|

 

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم 

 من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

 


نويسنده: مهرناز مورخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 در ساعت: 18:40
|+|

دوستت دارم

 

 

 

خيال ميکردم عشق عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد

 ولي افسوس اکنون که معني عشق را درک کرده ام فهميده ام که

 خود عروسکي هستم بازيچه دست سرنوشت

 

 

دوست دارم بی آنکه بدانی همیشه به یادت هستم بی آنکه به یادم  باشی

همیشه همراهت هستم بی آنکه حضورم را احساس کنی

دوستت دارم

دوستت دارم


نويسنده: مهرناز مورخ: دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 در ساعت: 19:31
|+|

دوست دارمloo3-loo3دوست دارم

دستهاي عاشق : LOO3-LOO3.blogfa

 

در دادگاه عشق........................................قسمم قلبم بود وکیلم دلم

وقتی معلم پرسید عشق چند بخش است

گفتم یک بخش اما وقتی تو را شناختم فهمیدم سه بخش است

آتش دیدن تو

 

خدایا...

وقتی تنها هستم و احساس نا امیدی می کنم

نگذار  تا قلب دردمندم فراموش کند

که تو علیرغم تمام پیروزی ها و شکستها

مادامی که به تو ایمان داشته باشم

امیدواری نیز با من همراه خواهد بود

نگذار تا با حماقتها و نابخردیهایم چشمهایم کور گردد

بلکه یاریم کن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را جبران کنم

به من قدرت بده تا ترسهایم را بپوشانم

 و در آینده برای خود افسوس نخورم

خدایا!

تا سپیده صبح فردا خوابی آرام به من عطا کن

و صبحگاهان مرا با شهامتی برای شروع روزی دیگر

 و ادامه دادن از راه

از خواب بیدار کن

آمین

 

 

 

 


نويسنده: مهرناز مورخ: یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 در ساعت: 21:36
|+|

ای بابا


نويسنده: مهرناز مورخ: شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 در ساعت: 19:55
|+|

منم مثه همه ی آدما دلم میخواد اوونیو که الان دوسش دارم 

بهم توجه کنه

دلم میخواد بهم ارزش بده

ارزش میده ولی....

در هر صورت دوست دارم

 


نويسنده: مهرناز مورخ: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 در ساعت: 19:52
|+|

عشق رو بايد روي صندوق دلمون حك كنيم تا هيچ وقت پا ك نشه.....

 

از گذشته ي تلخ و آينده ي مبهم خويش...

تو را در گلويم فرياد مي زنم...

 نامت را... حضورت را... خيالت را... وجودت را...

دستهايم را در گرمي يه دستهايت بگير و مرا فرياد کن...

بيا بيا به شانه هاي من تکيه کن...

دستت را به من بده... حرفت را به من بگو...

دين من عشق تو است...

 

 

غصه دارم

نويسنده: مهرناز مورخ: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 در ساعت: 17:35
|+|

تنهام نذاريهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 


غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره 
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی....

 


نويسنده: مهرناز مورخ: یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 در ساعت: 17:56
|+|

 

بازم....


نويسنده: مهرناز مورخ: چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 در ساعت: 18:55
|+|


نويسنده: مهرناز مورخ: یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 در ساعت: 17:30
|+|

 

رفيق من، سنگ صبور غم هام
به ديدنم بيا، که خيلي تنهام
هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جووني هام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهايي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور

توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست

اگر چه هيچ کس نيومد
به تنهائيت سري نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
اگر بياي همون جوري که بودي

کم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر کي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي که خالي از عشق و اميد

هميشه محتاجه به نور خورشيد

 

 

 


نويسنده: مهرناز مورخ: جمعه دهم خرداد 1387 در ساعت: 20:43
|+|

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم


نويسنده: مهرناز مورخ: یکشنبه پنجم خرداد 1387 در ساعت: 18:9
|+|

 

آری... گاهی وقت ها عاشق می شویم وطوری عشق می ورزیم که گویا معشوق پاره

ای از تنمان شده و هر لحظه خود را به او نزدیکتر می بینیم به طوری که همه آینده خود را

در وجود او خلاصه کرده و حتی گاهی اوقات زندگی بدون او را بدتر از جهنم می بینیم و

 گاهی اوقات دلمان آنقدر برایش تنگ می شود که می خواهیم او را از رویاهایمان بیرون

 کشیده و در دنیای واقعی در آغوش گرفته و به اندازه تمام عمر گریه کنیم ...

عشق این است . عشق پرده ای زرین است که از آن می توان به برهوت ِ زندگی نگریست و

 دریچه ای رو به خوشبختی دید . عشق عینکی است که از ورای آن زندگی زیباست و

معشوق زیباترین .عشق رویایی است شیرین که بین عاشق و معشوق دیده می شود . آری

عشق دریایی است که غریق در آن به زندگی دست می یابد و در آن چون پری ماهی زندگی

نمی کند ...


نويسنده: مهرناز مورخ: جمعه سوم خرداد 1387 در ساعت: 20:38
|+|

تنهایی

 

دلم واست تنگ شده

کجاااااااااایی

 

 


نويسنده: مهرناز مورخ: جمعه سوم خرداد 1387 در ساعت: 20:23
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+