کدامین لحظه در بن بست جا ماندی تا ببینی شخصی اینجا می خواست در تنهایی خویش آسمان خود را با تو قسمت کند وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من درآن گم شد و هیچ کس ندانست دربی پناهی شبهای بی ستاره ام چقدر لبان و قلبم پراز دوستت دارم بود و من چقدر برحقیقتی بودنش بر خود می بالیدم اما شاید دیگر مهم نیست که از تو گلایه کنم
چه مغرورانه اشك ريختيم .. چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم .. چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان