تبليغاتX
عاشقانه...


عاشقانه...





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

خدا....

 

دروغ می گفت:دیگری را دوست می داشت بارها گفتم دوستم داری؟گفت: آری

تا دیری خاموش بودم ولی آخر از پای شکیب افتادم گفتم راست بگو تو را خواهم

بخشیدآیا دل به دیگری بستی؟گفت:نه    فریاد زدم:بگو راستش را هرچه هست تو را

خواهم بخشیدو از گناهت هر چه سنگین تر باشد خواهم گذشت.عاقبت با آرزوی

فراوان پیش آمدو گفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم.گفتم حال سالها تو به من

 دروغ می گفتی اینبار هم من به تو دروغ گفتم تو را نخواهم بخشید

 

 

 

....خداوندا

 

خوب می دانم که به تو نیازمندم و بی تو هیچم.

می دانم که بند بند وجودم محتاج به عنایت توست

 پس دوستم بدار که چشمانم خیره به سخاوت توست،

می دانم که در ابتدا نطفه ای بودم ناچیز ودر انتها لاشه ای بد بو

.می دانم که از خاکم و در خاک

پس دوستم بدار که تشنه محبت پاکم.

 می دانم که قلبم را سپید آفریدی و سیاه شد،

 تنم را پاک آفریدی،پر از گناه شد،

 مهربان آفریدی سنگدل شد

 معصوم آفریدی و سرکش شد،

 گفتی چنان کن و نکردم،

چنین باش و نبودم،

اما از عشق تو فروزانم که بی کرم تو لایق جهنم سوزانم…

 

    همیشه از صدای قدم هایت دیرتر می آیی

 

 

 


نويسنده: مهرناز مورخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 12:17
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+